قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

316

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بود بيت : هست جوانمرد درم صد هزار * كار چو با جان فتد آنجاست كار [ 536 - حكايتى از شعبى » ] 536 حكايت از شعبى منقولست كه گفت ابناى دهر پيش از اين با يكديگر معاشرت براستى ميكردند چون شكوه دين مبين يك مرتبه ضعيف و خوار و بىاعتبار شد اخوان زمان باز شيوهء مردى و مروت و وفا را قدوهء خود دانسته با يكدگر بمروت سلوك ميكردند اكنون كه اساس مروت و وفا متزلزل گشته اهالى روزگار شيوهء غيرمرغوب اخوان الزمان جواسيس العيوبرا منظور داشته مدار بر خدعه و فريب نهاده‌اند زود باشد كه از اين نيز بدتر گردد . بيت : شد محو از صحيفهء دوران خط وفا * يا خود بر او نبود چنين نقش دلربا خوش گفت يك دو حرف دلاويز آنكه گفت * منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا گويا نبود باخبر از اين زمان كه گفت * زيشان دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا ورنه در اين زمانه كه مائيم اندر آن * نام و نشان نماند از ايشان به هيچ جا [ 537 - محاصره كردن پير محمد ملتان را » ] 537 من البدايع ميرزا پير محمد بن جهانگير بن صاحبقران ، شهر ملتانرا محاصره نموده بعد از ششماه مسخر گردانيد ليك موجب اختلال حال خود و ملازمانش گشت چنان كه بيشتر بارگير ايشان بمردند و شهزاده از ظاهر شهر بدرون نقل فرمود و حكام و سرداران هند كه از اطراف نزد وى آمده بودند خيالات فاسده كرده سر بر زده فرار نمودند مقارن آن احوال خبر توجه صاحبقران در آن ديار شايع گشت و شهزاده با ملازمان بعضى پياده و بعضى گاوسوار باستقبال جد نامدار شتافته بعد از شرف دستبوس پيشكش فراوان به نظر صاحبقران كشيد و وفور تداركات از تنسوقات و غيره بمرتبهء بود كه جمعى كتاب دو روز آن را بقلم ميگرفتند بعد از آن چون اسقاط دواب ملازمان شهزاده بر رأى جهانگشاى پرتو انداخت متوجه مرمت حال و احوال آنجماعت شده در يكروز موازى ده هزار سر اسب بديشان ببخشيد . [ 538 - گريز دادن امير تيمور برقوق حاكم را » ] 538 حكايت چون صاحبقران ذى احتشام در شهور سنهء 803 ثلاث و ثمانمأة برقوق حاكم مصر و شام را در ظاهر دمشق منهزم گردانيده تمامى آنولايت را بحيز تسخير درآورد نظم : چندان بود سياهى احشام شام را * كز خاوران كند يزك صبح تاختن در آن ايام كه ظاهر شام مضرب خيام امير بود فرج حاكم آنجا را تدبيرى بخاطر رسيده چون شنيده بود كه سخنان مشايخ و اهل صلاح را در مزاج امير تأثير تمامست بنابراين حضرت شيخ رزاق عراقيرا با ده فدائى كه هريك دشنهء زهرآلود با خود داشتند برسالت